
تحلیل فلسفی طب ابن سینا
بخشی از مقاله « تاثیر مبانی فلسفی طب ابن سینا»، احمد شه گلی ، روش شناسی علوم انسانی، شماره 74 و 75 ، ص146
وجود متافیزیک پایدار و اصول ثابت فلسفی، در ثبات و قوام علم طب نقش مهمی دارد. علم طب از بدن و احوال آن بحث می¬کند و بدن نیز تابع قوانین و احکام عالم ماده است. فساد پذیری، تغییر و دگرگونی از ویژگی¬های بدن عنصری است. به میزان تغییر و سیالیت بدن، علم طب نیز به عنوان حاکی و گزارشگر بدن متحول می¬شود. فلسفه به مثابه عامل وحدت بخش، مانع گسیختگی ، تزلزل و نسبیت علوم تجربی است.
طب ابن¬سینا، دارای یک متافیزیک پایدار است که مبانی جهان شناسی، انسان شناسی و روش شناختی آن از فلسفه وی متاثر است. ابتنای طب بر متافیزیک، ضامن بقاء و ثبات آن است. در این بینش پدیده¬ها و تکثرات عالم ماده در نهایت به وحدت محض متصل می¬شوند. اشیاء مادی با اینکه متکثر و متغیراند اما، از جهت اتصال به مبادی عالیه دارای ثبات و وحدت هستند. سر ثبات علوم سنتی نیز در این نکته نهفته است. علوم سنتی از جمله علم طب دارای وحدت و ثبات است؛ زیرا دارای متافیزیک ثابت است؛ متون کهن پزشکی بعد از گذشت قرن¬ها هنوز مرجع هستند. وابستگی طب ابن¬سینا به قوانینی نظیر، اصل علیت، سنخیت علت، معلول و تناهی قوای جسمانی، عدم دوام قسر و… بیانگر ارتباط و پیوند فلسفه با طب است.
طب ابن¬سینا، مبتنی بر نظام ذات گرائی است. در این رویکرد، مکانیسم بدن از طریق مقولاتی نظیر، ذاتی و عرضی، جنس و فصل، جوهر و عرض، قوه و فعل تفسیر می¬شود. این مفاهیم افق دید اطباء سنتی به دنیای اسرار آمیز بدن است. طب مدرن به طور کلی با مفاهیم انتزاعی بیگانه است. خصلت حس گرایی طب مدرن، مانع ورود مفاهیم معقول و تصورات انتزاعی می¬شود. در طب مدرن برای تبیین مسائل طب از ذراتی نظیر، اتم، سلول، ملکول، باکتری و … استفاده می¬شود. نظام ذات گرایی طب ابن¬سینا و رویکرد طب جدید که قائل به ذاتیات برای اشیاء نیست، دو نظام متفاوت که هر کدام از در یچه های مختلفی به انسان نظر می¬افکند.
یکی از ویژگی¬های نظام¬های ذات گرا، غلبه تبیین کیفی پدیده¬ها بر نگرش کمّی است. طب ابن¬سینا بیش از آنکه به کمّیت اشیاء توجه کند به جنبه کیفی بدن می¬پردازد. در طب مدرن عموماً به امور کمّی توجه و ابعاد کیفی بدن یا به امور کمّی تحویل برده می¬شود یا اساساً مورد توجه قرار نمی¬گیرد.
یکی دیگر از مبانی متافیزیکی طب ابن سینا، نگرش «غایت انگاری به اشیاء» است. بینش غایت مدارانه مبتنی بر «هدفمندی پدید¬های جهان» است. هدفمندی و غایت مداری نیز مقتضی وجود مدبر، مدیر، حکیم و عالم است. از آنجا که بحث از غایت مستلزم بحث از علت پدیدها نیز هست. لذا در طب سینوی به مناسبت از علل داخلی ( مادی و صوری ) و علل خارجی ( فاعلی و غائی ) پدیده¬ها بحث می¬شود. در نگاه ابن¬سینا بدن به عنوان یک مرکب حقیقی دارای یک غایت و به عنوان مجموعه مرکب دارای اجزاء، غایات متفاوتی دارد. ابن¬سینا «علت غائی» را مقوم وجود شی می¬داند. لذا او در بررسی¬های انسان شناختی خویش، هدف و غایت اشیاء را مورد کاوش قرار می¬دهد. رویکرد غایت انگارانه به پدیده¬ها در شناخت حقیقت شی و قوانین حاکم بر آن و کشف مکانیسم شی نقش عمده¬ای دارد. طب جدید فاقد رویکرد غایت انگاری به انسان است. در این طب با غفلت از بحث «چرایی»، به بحث «چگونگی» بدن روی آورده است. بر خلاف طب ابن¬سینا که علاوه بر «چگونگی» به بحث «چرایی» اشیاء نیز می¬پردازد. فقدان این رویکرد، موجب به محاق رفتن هدفمندی نظام بدن، درک ناقص و بینش ماتریالستی از انسان می¬شود.
از لحاظ روش شناسی، در طب سینوی شاهد تعدد منابع طبی هستیم. چنان که اشاره شد استفاده از مشاهدات و تجربیات مردم ( طب فولکلور) ، دستاوردهای مکاتب طبی مختلف، الهام قلبی، یادگیری از حیوانات رویا، میل و طلب طبیعت به چیزی برخی از منابع دست یابی به کشف خواص ادویه و درمان بیماری¬ها است. در این میان آموزه¬های دینی اسلام نقش موثری در طب قدیم ایران داشته است. ابن¬سینا در برخی از موارد نیز از روایات استفاده می¬کند. (ابن سینا ؛ القانون؛ ج1، ص200) این مقدار استفاده از آیات و روایات اگر چه اندک است اما در قرون متاخر این مسئله افزایش می¬یابد. طب مدرن از این جهت انحصار گرا و دستاوردهای آن صرفاً بر روش¬های آزمایشگاهی و تحقیقات آکادمیک مبتنی است. پزشکان طب مدرن با روی آوردن به روش¬های شیمیایی، از یک طرف خود را از منابع درمانی طبیعت محروم ساخته اند؛ از طرف دیگر با روش-های انحصارگرایانه خود را از طیف گسترده تجربیات ملل و اقوام کهن و مکاتب طبی و آموزه های دینی محروم کرده¬اند.
یکی دیگر از امتیازات طب ابن¬سینا بر طب مدرن «رویکرد کل نگری» آن نسبت به انسان است. در رویکرد کل نگری شئونات گوناگون انسان از جهت ارتباط با صحت و مرض مورد توجه قرار می¬گیرد. در طب ابن¬سینا، علت یک بیماری ممکن است جسمانی، جغرافیایی، نجومی و یا روانی باشد. اما طب جدید که روش جزء نگر در بررسی پدیده¬ها دارد، صرفاً به بررسی عوامل مادی می¬پردازد و علت مادی نیز در ذرات منحصر می داند. رویکرد جزء نگری طب مدرن مانع از درک انسان به عنوان یک مرکب حقیقی می¬شود. در طب مدرن با انسان تجزیه شده روبرو هستیم. انسان در این طب، مجموعه¬ای از ذرات و اجزاء است. از این رو این طب قادر به ترسیم نگرش کلی به انسان نیست. در طب جدید آنچه اصل قرار می¬گیرد کثرت است و وحدت مشهود در موجودات و ارگانیسم¬ها یک وحدت اعتباری است نه وحدت ذاتی، در حالی که در جهان بینی سنتی در یک موجود واحد هم وحدت و هم کثرت می¬تواند اصیل باشد.( حداد عادل؛ دفاع از طب سنتی؛ ص14)
در طب ابن¬سینا مرگ جزئی از وجود انسان، انتقال از یک عالم به عالم دیگر و لازمه لاینفک بدن عنصری است. تقسیم مرگ به اخترامی و طبیعی در طب سنتی و انحصار قلمرو فعالیت طبیب در مرگ اخترامی، یکی از مبانی طب ابن¬سینا است. در پزشکی مدرن مواجهه سرکوب گرانه با مرگ دارند. دارو و درمان در مرگ-های طبیعی نه تنها موثر نیست بلکه موجب آزار بیشتر بیمار می¬شود زیرا در مرگ طبیعی تمامی قوای جسمانی به فعلیت رسیده، لذا تلاش برای تاخیر آن آزار دهنده است. شناخت تفاوت این دو مرگ و بحث مصداقی آن، مستلزم ذکاوت و آگاهی و بصیرت طبیب است.
یکی از مزیت¬های طب ابن¬سینا بر طب مدرن، جهان بینی الهی این طب است. در طب ابن¬سینا نسبت انسان با مبادی عالیه (خداوند و عالم عقل) و اموری نظیر« شفا» و نقش طبیب و خداوند در درمان، قابل تبیین متافیزیکی است. در این رویکرد عالم دارای مراتب تشکیکی است که، در آن فیض الهی از عقول به نفس و از نفس به طبیعت ( قوه مدبره بدن ) نازل می¬شود. بنابراین علت قریب اعمال و افعال بدن«طبیعت» و در طول آن به نفس، عقل و خداوند مستند است.
شیخ الرئیس علاوه بر پذیرش مبدأ برای جهان و استناد خلقت به خالق، بدن انسان را دارای حکمت بالغه و اتقان صنع می¬داند که هر یک از قوا و اعضا آن در قالب وجودی معینی آثار خاصی از آنها به روز می¬کند. طب مدرن به کلی فاقد جهان بینی معنوی است و دارای متافیزیک سلبی می¬باشد در این طب پیوند انسان با مبدأ جهان و معنویت مغفول واقع شده است. براساس این رویکرد اموری نظیر« شفا» و چگونگی اسناد فعالیت¬های بدنی به خداوند فاقد توجیه علمی است.
انقطاع انسان از معنویت، فقدان جهان بینی توحیدی و تبیین ماتریالیستی از انسان تحت تاثیر تفکر داروینستی، هبوط مذلت خیزی را در طب مدرن برای انسان به ارمغان آورده است. نتیجه آن نگرش زیست شناختی به انسان و را از نسل نوعی میمون دانستن است. نگرش زیست شناختی به انسان چیزی جزء انحصار انسان در ردیف حیوانات نیست؛ که نتیجه این رویکرد نیز رو آوردن به آزمایش بر روی حیوانات برای درمان انسان است. آزمایش بر روی حیوان و تسری حکم آن به انسان در طب ابن¬سینا از دو جهت پذیرفتنی نیست. اول اینکه در طب ابن¬سینا نوع انسان با سایر حیوانات متباین است. و چنان ذکر گردید ابن سینا تصریح می¬کند که آزمایش حاصل از روی حیوانات قابل تسری به انسان نیست؛ جهت دوم اینکه در طب ابن¬سینا انسان موجودی ذی روح و دارای شئونات گوناگون(حیات جمعی، هویت روانی- تاریخی، دینی و …) است. به همین جهت نتایج حاصله از آزمایش بر روی حیوانات قابل تعمیم به انسان نیست.
ابن¬سینا انسان را، متقن¬ترین و کامل¬ترین صورت آفرینش می¬داند. بر این اساس این نگرش بیش از آن که در صدد «تغییر» نظام حاکم بر بدن باشد در صدد در تفسیر و ترمیم اختلالات مزاج است. رویکرد ابن¬سینا در طب، رویکرد توصیفی – ترمیمی است. در این طب ابتدا منطق فهم بدن، اصول و قواعد حاکم بر آن« طبیعت » ( قوه مدبره بدن ) توصیف و تبیین می¬شود و سپس به اصلاح و ترمیم آن پرداخته می¬شود. در طب جدید جسم انسان الزاماً بهترین صورت ممکن نیست لذا، مواجهه پزشکان مدرن با بدن سرکوب گرانه و متصرفانه است.



