
دوگانهانگاری در علم النفس ابنسینا
بخشی از مقاله « بررسی وتحلیل مسئله وحدت انگاری ودوگانه نفس وبدن از دیدگاه ملاصدرا»، احمد شه گلی، فصلنامه علمی پژوهشی ذهن،شماره 46، ص 106
در فلسفۀ اسلامی مباحث نفس و بدن بهگونهای تبیین میشود که میتوان رویکرد فلاسفۀ اسلامیِ قبل از ملاصدرا را دوگانهانگار حداکثری بدانیم؛ زیرا حکمایی چون ابنسینا اولاً، وجود مستقل هریک از نفس و بدن را میپذیرند؛ ثانیاًً به غیریت نفس و بدن اعتقاد دارند؛ ثالثاً، به تباین ذاتی آندو معتقدند[1] ( ابنسینا، 1375، ص355)؛ لذا برای رفع این تباین از واسطهای به نام روح بخاری استفاده میکردند؛ رابعاً، تعامل دوجانبه آندو را میپذیرند (همان). بنابراین، تمام مؤلفههای دوئالیسم حداکثری در مبانی و آثار آنها وجود دارد. در زیر به شواهد دوگانهانگاری حداکثری و حداقلی علم النفس ابنسینا اشاره میکنیم:
- ابنسینا نفس را دارای دو حیثیت میداند: حیثیت ذات و حیثیت ارتباط با بدن. از نظر وي جهت ذاتی نفس با جنبۀ ارتباط با بدن تفاوت دارد (1375، ص21) و تعلق نفس به بدن خارج از ذات آن است و هریک وجود مستقل دارند؛
2 . در فلسفۀ ابنسینا روح بخاری نیز حاکی از ثنویت حداکثری بین نفس و بدن است؛ زیرا پیشفرض پذیرش روح بخاری، تباین میان نفس و بدن است و برای رفع این تباین و برقراری ارتباط بین آندو نیاز به واسطه داریم؛
- برهان انسان معلق در هوا، حاکی از دوگانگی نفس و بدن است؛ زیرا ادراک حضوری نفس بدون هیچگونه آلت و ابزار بدنی دال بر غیریت نفس با بدن دارد؛
4.ابنسینا قائل به حدوث روحانی نفس است. پیشفرض این دیدگاه، بیگانگی نفس با بدن و ثنویت حداکثری و تباین آندو در ذات است؛
- ابنسینا بدن را «ابزار» تکامل نفس میداند، وقتی شیئی دیگر را استخدام میکند، حاکی از نوعی دوگانگی بین آندو است؛
- ابنسینا بدن را مرجح حدوث نفس میداند. از طرف دیگر نیز نفس نحو علیتی نسبت به بدن دارد. وجود علیت خارجی و تأثیر و تأثر بین دو شیء دال بر دوگانهانگاری آندو است. براساس مبانی ابنسینا نفس و بدن از جنبههای مختلف به یکدیگر احتیاج دارند. احتیاج و علیت خارجی بین دو شیء فرع بر وجود فی نفسه آندو است؛
- در برخی موارد ابنسینا نسبت نفس و بدن را مانند ارتباط نجار با ابزار نجاری میداند. همانگونه که نجار به وسیلۀ ابزار نجاری به غایت خود میرسد، نفس نیز با استفاده از قوای بدن تکامل میيابد (ابنسینا، 1375، ص258-233). در موارد دیگر، رابط نفس و بدن را به ناخدای کشتی با کشتی و صاحب مغازه با مغازه تشبیه کرده است. هریک از این تمثیلها بر تباین نفس و بدن تأکید دارد. تعابیری نظیر «تعلق نفس به بدن»، «تدبیر بدن» رابطۀ علّی بین نفس و بدن، همگی مبتنی بر قبول ثنویت بین آندو است؛ زیرا میان متعلق و متعلق به و علت و معلول تغایر و دوگانگی وجود دارد و در همۀ این موارد، این تغایر صرفاً اعتبار ذهن نیست، بلکه در خارج واقعاً دو شیء متفاوتاند.
چنانکه از قراین فوق روشن است، برخی از شواهد فوق از دوگانهانگاری حداقلی و برخی از دوگانهانگاری حداکثری حکایت میکند. بنابراین، میتوانیم ابنسینا را فیلسوف دوگانهانگار به معنای حداکثری آن بدانیم؛ زیرا وی نفس و بدن را، علیرغم رابطۀ طبیعی، دو جوهر متباین بهتمام ذات میداند. شیخ اشراق نیز که در بیشتر مباحث نفس، پیرو ابنسیناست، دوگانهانگار حداکثری است. به نظر وی ارتباط نفس و بدن که از نوع اضافۀ دو جوهر مستقل است، اضافۀ اضعف الاعراض و تابع وجود طرفین است و با زوال بدن و فروپاشی آن، تنها این اضافه از میان میرود (شیخ اشراق، 1380، ج1، ص80).
[1] . چنین تصریحی در عبارات ابنسینا و سایر حکمای قبل از صدرا وجود ندارد؛ ولی از مبانیای چون، نگرش ماهوی به موجودات و عدم اعتقاد به تشکیک در وجود و طرح مسئلۀ روح بخاری چنین نتیجه میشود که آنان میان نفس و بدن تباین می دیدند؛ لذا برای برقراری پیوند بین آندو از روح بخاری استفاده میکردند.




