انسان شناسیرویکرد فلسفی به پدیده هامطالب ویژهیادداشت های علمی

صرافتِ طبعِ کودک و فهمِ حقیقت

✍️ احمد شه‌گلی | مدرس و پژوهشگر فلسفه، عضو هیئت علمی

فرزندم از من پرسید: «قوی‌ترین فیلسوف جهان کیست؟» پسر پنج‌ساله‌ام، پیش از آن‌که من چيزی بگويم، سريع و محکم گفت: «خدا.»هر بار که سؤال تکرار می‌شد، دوباره می‌گفت: «خدا.»من که در ذهنم ميان فيلسوفان می‌گشتم تا کسی را نام ببرم، از پاسخ او جا خوردم. من به‌دنبالِ کسی غیر از خدا می‌گشتم؛ او فقط از خدا می‌گفت. حقيقت مطلب را همان کودک گفت، هرچند مقصود پرسش‌گر، يکی از ابناء بشر بود، نه خداوند. هر کس که کودکی در منزل دارد، کم‌و‌بيش تجربه‌ای از اين‌گونه نکات شگفت کودکان و پرسش‌های تفکربرانگيز آنان دارد.

کودکان هنوز تعلقات دنيا در آنان شکل نگرفته و رذايل اخلاقی در وجودشان رسوخ نکرده است. آنان قلبی بی‌کينه و بی‌ريا، بی‌غم و فارغ از تعلقات دنيا دارند. صفتی که عارفان با تلاش به آن می‌رسند، کودکان به‌طور فطری آن را دارند. آنچه بزرگان با رياضت به دست می‌آورند ـ يعنی تخليه از شواغل و تعلقات ـ کودکان به‌صورت موهبتی و فطری دارند.
سهروردی در مبحث اسباب اطلاع بر غيب می‌نویسد کودکان به دليل «ضعف آلات ادراکی»، مانع کمتری برای دريافت حقايق دارند. با تعطيل کردن حواس آنان ـ به شيوه‌ای خاص ـ شواغل بدنی کاهش يافته و نفس‌شان، همچون آينه‌ای صيقلـی، به تناسب همت عاملان، صور غيبی را در خود می‌پذيرد و منعکس می‌کند. (سهروردی، مجموعه مصنّفات، ج ۳، ص ۷۷؛ ج ۴، ص ۲۳۹)

به‌هرحال، صرافت طبع و پاکی باطن کودکان، آينه‌ای شفاف برای فهم برخی از امور است. ذهن آنان هنوز در چارچوب‌های رايج قالب نگرفته و بر سبيل عادت نمی‌انديشند؛ از همين رو، گاه پرسش‌هايی مطرح می‌کنند که ما را به تفکر وامی‌دارند.

درک کودکان از جهان خارج، مستقيم و بی‌واسطه است: تجربه‌ای تازه از جهان، پيش از آن‌که مفاهيم و قالب‌های فکری بر آن سايه بيفکند.

انس ما با امور و عادات فکری، گاه حجاب فهم حقيقت می‌شود؛ اما کودکان، از آن‌جا که هنوز «خلاف آمد عادت» می‌انديشند، طبعی سليم و پرسش‌هایی خاص دارند که می‌تواند فضای تازه‌ای برای والدين و اطرافيان بگشايد. به همين جهت، کودکان گاه حقايق را بهتر از بزرگسالان می‌فهمند.

مولوی از اهل اعتزال انتقاد می‌کند؛ زيرا آنان بر اين باورند که عقل‌های انسان‌ها در آغاز کودکی برابر است و تنها تعليم و تجربه سبب برتری برخی بر برخی ديگر می‌شود. مولانا برای رد اين نظر می‌گويد گاه انديشه‌ای از کودک خردسال برمی‌خيزد که پير صدتجربه هم آن را درنمی‌يابد. اين نشان می‌دهد تفاوت عقل‌ها تنها حاصل آموختن و آزمودن نيست، بلکه ريشه در فطرت هر انسان دارد؛ گاهی حقيقتی از دل پاک کودک می‌جوشد که پير باتجربه به آن نمی‌رسد، چون آن فهم، فطری است و از فهمی که فقط با کوشش و فکر به دست می‌آيد ناب‌تر است:
بر دمید اندیشه‌ای زان طفلِ خُرد
پیر با صد تجربه بویی نبرد

خود فزون آن بِهْ که آن از فطرت است
تا ز افزونی که جهد و فکرت است

همچنین، علاوه بر این، کودک خود منبعی الهام‌بخش برای فهم بسیاری از نکات از رابطه خدا با عالم است: نیازمندی کامل کودک به مادر، راهی برای فهم نیازمندی کامل ما به خداست؛ رابطه احساسی طفل با والدین، راهی برای فهم رابطه عاطفی ما با خداست؛ عشق مادر به فرزند و غفلت فرزند از آن محبت، راهی برای فهم محبت خدا به ما و ناآگاهی ما انسان‌ها از آن است؛ اعتماد کامل کودک به والدین، راهی برای فهم تسلیم و توکل به حق تعالی است؛ گریه کودک و رسیدن به نیازها، و گریه انسان و توجه حضرت حق تعالی؛ همچنان‌که وجود والدین برای فرزند اثبات نمی‌شود، در مورد خدا نیز چنین است. آنچه از ادله برای اثبات خدا در علوم ذکر شده، تنبیه بر امری بدیهی است. این‌ها موضوعاتی است که بسط هر یک می‌تواند فروعات زیادی را در ساحت تربیت بگشاید.

با وجود آثار ارزشمندی که کودک در زندگی دارد، در دنیای مدرن، خانواده‌ها هر روز بیشتر به سمت کم‌فرزندی و زندگی بدون کودک پیش می‌روند. امروزه که حضور کودکان در خانه کم‌فروغ شده، این شیوه زیستن، برکت را از خانه‌ها دور کرده است. و در پایان، کودکان یکی از عوامل معنا‌بخشی به زندگی‌اند؛ زندگی امروز که هر دو را از دست داده؛ هم کودک را و هم معنا را.

#کودک #فلسفه_و_کودک

🌐#کانال_انسان_شناسی
🆔@ahmad_shahgoli

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا