
بررسی نفی علم دینی از طریق محال دانستن آن
بخشی از مقاله« ارزیابی ادله انکار علم دینی» ، احمد شه گلی، فصلنامه مطالعات معرفتی،شماره 83، ص333
یکی از مباحثی که منکران علم دینی مطرح می کنند، بحث امتناع علم دینی است. آیا علم دینی ممکن است یا ممتنع؟ اگر تولید علم دینی در هیچ شرایطی ممکن نیست در این صورت تعبیر علم دینی ترکیب پارادکسیکال است. اگر علم دینی امتناع ذاتی ندارد بلکه مخالفان منکر امکان وقوعی آن هستند در این فرض تولید علم دینی ذاتاً محال نیست بلکه مقارن با موانعی است که با رفع این موانع تولید علم دینی ممکن است. اگر این قول را بپذیریم حداکثر ادعایی که میتوان مطرح کرد، دشواری علم دینی است و دشوار بودن چیزی، دلیل بر محال بودن آن نیست. از طرف دیگر امتناع ذاتی و امکان وقوعی با یکدیگر جمع نمیشوند لذا اعتقاد به یکی، مانع پذیرش دیدگاه دیگر می شود. ادلهایی که سروش برای انکار علم دینی آورده اند دو گونه تقسیم میشود. برخی از آنها به نحو پیشینی و ناظر به محال بودن علم دینی است:[1] مفاد این ادعا آن است که با اثبات ادعا، علم دینی ذاتاً محال تلقی میشود. برخی دیگر از ادله خبر از امتناع ذاتی علم نمیدهد بلکه به نحو پیشینی و ناظر به شرایط خاص است: مثل دلیل هفتم.
ارزیابی
- یکی از دلایل امکان چیزی، وقوع آن است. نه تنها هیچ گونه امتناع ذاتی متوجه علم دینی نیست بلکه شواهدی بر وقوع چنین علمی وجود دارد. یکی از این موارد فلسفه اسلامی است. این دانش با اینکه خاستگاه اصلی آن فلسفه یونان است اما در اثر رشد این فلسفه در تمدن اسلامی و تاثیر آموزه های دینی بر آن، مبانی، مسائل، نتایج و اهداف این علم تحولات اساسی صورت گرفت به گونه ای که به اعتراف بسیاری از محققین این فلسفه با الهام از آموزه های دینی، فلسفه متمایز و ممتازی از فلسفه یونان شد. (نصر، 1383، ج1: 68-69 ) در اینجا درصدد تبیین معنای وصف « اسلامی» فلسفه نیستیم و تشکیک سروش در وصف اسلامیت فلسفه نیز قابل قبول نیست، (سروش، 1389) در این موضوع تردیدی نیست که این فلسفه در جهان اسلام متاثر از آموزه های اسلامی، به لحاظ موضوعات و مباحث، پرسش ها و پاسخ ها ،معانی و مفاهیم، اهداف و کاربردها، تمایزات برجسته ای با سایر دستگاه های فلسفی دارد. اگر این تمایز را که مورد اتفاق است را پذیرفتیم، آنگاه می توان گفت به لحاظ واقعیت خارجی دین اسلام بر جهت گیری علوم و خصوصاً علوم فلسفی – کلامی با درجات و مراتب مختلف نسبت به نظام های فلسفی مشائی، اشراقی و متعالیه، موثر بوده است. در این صورت چه مانعی دارد که ما به صورت روشمند، به انحا مختلف تولید علم دینی داشته باشیم. ضمن اینکه در طول تاریخ تمدن اسلامی دانشمندانی نظیر: فارابی، ابن سینا، ابن خلدون و ملاصدرا و… تحلیل های متفاوتی در عین حال متاثر از فضای دینی از پدیده های علوم انسانی مربوط به انسان و جامعه و سیاست ارائه کرده است. البته باید دینی بودن یک علم امر تشکیکی است. در برخی به نحو حداکثری و در برخی به نحو حداقلی است. علوم می توانند همواره در این فرایند توفیقات جدیدی کسب کنند. ممکن است در برابر این مثال نقض ها گفته شود اولاً: روش این علوم تجربی نیست. فلسفه غیر از علوم انسانی است؛ ثانیاً: تاثیر دین در امور مذکور در مقام گردآوری است و در مقام داوری تنها داور، تجربه است. در مباحث بعدی روش می شود که دو ادعای مذکور صحیح نیست. ادعای تجربی بودن علوم انسانی قابل قبول نیست و دین قطعی در مقام داوری نیز می تواند حضور داشته باشد.
- سروش در باب امتناع ذاتی علم دینی و عدم آن دیدگاه متناقض دارد. در مقاله«اسلام و علوم اجتماعی، نقدی بر دینی کردن علم» از امتناع و محال بودن علم دینی به نحو پیشینی سخن میگوید و در مقاله «راز و ناز علوم انسانی»، از امکان نحوه ای از علم دینی بحث میکند. وی میگوید: «در تأسیس علم انسانی نقلی با عالمان دین نزاع نباید کرد و به نحو پیشینی نباید از امتناع آن سخن گفت».(سروش، 1389) نفی پیشینی علم دینی و امکان آن دو با همدیگر ناسازگار است.
سروش در کتاب تفرج صنع معنایی از اسلامی شدن را می پذیرد از دیدگاه وی راه اسلامی کردن علوم این است که پژوهندگان ما کسانی باشند که ذهن و ضمیرشان مالامال از معرفت های الهی باشد در این صورت آنچه تولید کنند یقینا علم انسانی اسلامی خواهد بود. اسلامی بودن معنایی غیر از این ندارد. در یک سرزمین اصیل اسلامی هر چه که رویید اسلامی است.(همو، ۱۳۸۵/ب : 200) از دیدگاه سروش هنر اسلامی یعنی هنری که یک مسلمان متعهد تولید میکند اطلاق وصف اسلامی به هنر و تمدن و صنایع گذشته، به جهت این بود که این امور مولود مسلمانان بوده است.(همو، ۱۳۸۶ : 98-99) این ادعا علاوه بر اینکه امکان وقوعی نوعی رقیق و ضعیف از علم دینی ممکن می سازد، مطلوب اصلی نیست. زیرا اولاً چنین نیست که هرچه که از ذهن و ضمیر کسی که معارف اسلامی را فرا گرفته تراوش کند اسلامی است. چه بسیار افرادی که در معارف اسلامی غوطه ورند و اندیشه های آن ها غیر اسلامی است. برای این کار به ضوابط دقیق تری نیاز داریم. ثانیاً مراد از ذهن و ضمیر اسلامی باشد چیست؟ اسلامی شدن ذهن و ضمیر یک مقوله فردی و نسبی است که نمی تواند با این مقوله شخصی سنجش شود. بلکه باید به گونه ای باشد که قابلیت اجرا داشته باشد. از طرف دیگر اسلامی کردن اذهان افراد مربوط به اسلامی کردن عالمان است و به ساختار علم بر نمی گردد.البته اسلامی شدن ذهن و ضمیر اگر چه امری نیکو است و ثمرات مفیدی به همراه دارد اما برای تحقق مرتبه مطلوب علم دینی کفایت نمیکند. این شرط لازم است اما کافی نیست. زیرا اسلامی کردن ذهن و ضمیر، تحول در درون عالم است نه علم، در حالیکه مسئله اسلامی سازی علوم اولاً و بالذات وصف علم است تا عالم.
[1] . ملکیان نیز معتقد است علم دینی به معنایی که مورد نظر موافقین است اصلاً ممكن نيست تا مطلوب باشد يا نباشد. از دیدگاه ملکیان قائلین به اسلامی سازی قصدشان اين است كه به جاي انواع و اقسام علوم و معارفي كه انسانها به مدد چهار روش تجربي، عقلي، شهودي و عرفاني، و تاريخي پديد آوردهاند، مثلاً به جاي فيزيك، شيمي،(علوم تجربي)، رياضيات، منطق، فلسفه(علوم عقلي)، عرفان(علوم شهودي و عرفاني)، با استفاده از متون مقدس ديني بسازند و اين علوم را جايگزين معارف غيرديني كنند.(ملکیان، 1379: 10-18)




