
بحثي پيرامون دیدگاه ملاصدرا درباره اعتباریت ماهیت
بخشی از مقاله «نقدي بر نظريه اصالت وجود و عينيت ماهيت»، فصلنامه اندیشه دینی ، شماره 37، ص87-82
چنانچه گذشت صاحب نظريه عينيت ماهيت بر آن بود كه تفسير وي مراد و مرضي صدرالمتألهين است و از زمان ملاهادي كج فهمي در مراد صدرا حاصل شده است. در اينجا اين سؤال پيش ميآيد كه: اگر واقعيت خارجي به يك نحو به وجود و ماهيت منسوب است چرا صدرالمتألهين ماهيت را اعتباري دانسته است؟ ايشان در جواب ميگويند:
«الماهيه اعتبارية بمعني انها اذا لو لوحظت في حد نفسها لم تكن موجودة انها تصير موجودة بالوجود لابنفسها.»[1]
در اين مسأله ماهيات و هر چيز ديگري غير از وجود، يكسان ميباشند؛ يعني اگر مفاهيمي غير از مفاهيم ماهوي مانند مفهوم وحدت را به ذهن ارائه دهيم وحدت في حد ذاته نه موجود است و نه معدوم.[2]
ايشان براي رفع اين تناقض كه ماهيت بالعرض( اعتباري) موجود باشد و از طرف ديگر حقيقت ماهيت به موجوديت متصف شود ميگويند:
«بالعرض كه ملاصدرا ميگويد مراد اين نيست كه ماهيت در خارج حقيقتا موجود نيست …، بلكه به اين معنا است … موجوديت اگر بخواهد بر آن حمل شود بالذات خودش نيست، بلكه بالعرض وجود است.»[3]
او همچنين تعبير «مجاز» را در عبارات صدرالمتألهين به «بالعرض» توجيه ميكند. وي در نهايت مدعاي خود را با عباراتي از صدرالمتألهين- كه عينيت اين دو را ميرساند- اثبات ميكند.
اما درباره ادعاي ايشان كه معتقدند «از زمان «ملاهادي» تفسير« اصالت وجود صدرايي» به بيراهه رفته است»بايد گفت، علاوه بر اينكه عباراتي از صدرا ،نص بر اعتباريت ماهيت است از شاگردان او و شارحان مكتب ملاصدرا نيز عباراتي وجود دارد كه دلالت اعتباريت بر ماهيت دارد و اين تفسير از زمان ملاهادي به بعد رايج نبوده، بلكه قبل از او نيز چنين برداشتي از كلام ملاصدرا
حكمايي چون فيض كاشاني[4] و ملاعلي نوري[5] و آقا علي مدرس طهراني[6] همان برداشت مشهور از اصالت وجود و اعتباريت ماهيت را داشتهاند و اختصاص آن به اينكه از زمان ملاهادي به بعد چنين تفسيري رايج شده وجهي ندارد.«فيض كاشاني» درباره اعتباريت ماهيت ميگويد:
«… ذلك المعني يسمي بالماهية و العين الثابت و هي ليست بموجودة بالذات بل بالعرض اي بتبعية الوجود لا كما يتبع الموجود الموجود، بل كما يتبع الظل الشخص و الشبح ذا الشبح.»[7]
اما بررسي مدعاي ايشان كه مراد از اعتباري و بالعرض در عبارات صدرا، «ماهيت من حيث هيهي» است:
اولاً: قبول سخن فوق به معني اين است كه پيروان اصالت وجود يا ماهيت، پيرامون مسألهاي لفظي نزاع داشتهاند؛ زيرا اگر مراد صدرالمتألهين، ماهيت من حيث هيهي باشد حتي قائلين به اصالت ماهيت نيز ميپذيرند كه از اين جهت ماهيت اعتباري است و اصالت ندارد. پس معلوم ميشود صدرالمتألهين بر روي مسألهاي بديهي و روشن تأكيد ميورزد.
ثانياً: صدرالمتألهين خود تصريح ميكند كه مراد از بالعرض و بالمجاز«داشتن واسطه در عروض» و «حيثيت تقييديه» است. (المراد من «ما بالعرض» أن يكون اتصاف الموصوف بالحكم المذكور له مجازيا لا حقيقياً الا ان له علاقة اتحادية أو غيرها مع مايكون موصوفاً به حقيقة كاتصاف الجسم بالمساواة وعده بواسطة اتحاده بالمقدار)[8]و
(إن «ما بالعرض» هو «ما بالمجاز» عند المحققين)[9]
ثالثاً: مدعي قائل است كه ماهيت مجعول است؛ زيرا ماهيت عين وجود است و اين با بيان صدرا كه ماهيت را مجعول نميداند سازگار نيست(إن الجعل لا يتعلق بالماهية اصلاً)[10]
بنابراين چگونه اين نظريه مراد و مرضي صدرا است در حاليكه با مراد صدرا را تناقض دارد.
اگر گفته شود: مراد از اينكه ماهيت مجعول نيست، ماهيت من حيث هي است. در جواب گوييم: ماهيت من حيث هي، تخصصاً از بحث خارج است و نياز به استدلال و تنبيه ندارد و كساني از حكما كه ماهيت را مجعول دانستهاند مراد آنها واقعيت خارجي ماهيت بوده نه ماهيت من حيث هي.
رابعاً: همانطور كه خود ايشان اقرار كردهاند اين تفسير از اصالت وجود و اعتباريت ماهيت چيزي نيست جز همان نظر مشائين در «وجود كلي طبيعي در خارج» مبني بر اينكه كلي طبيعي با وجود شخص و هويت آن،حقيقتاً و بالذات در خارج موجود است، در حاليكه صدرالمتألهين اين نظريه را صريحاً مردود اعلام ميكند.[11]
(فالحق ان مثل هذه المفهومات الكليه و الطبايع التصوريه موجودات بمعني اتحادها مع الهويات الوجودية … لا كما يقوله الشيخ انها و ان لم تكن من حيث ذاتها موجودة و لا معدودمة و لكنها موجودة في الواقع بل معني موجوديتها اتحادها بالموجودات)[12]
خامساً: عباراتي صريح از صدرا هست كه ماهيت را اعتباري ميداند، وجود را اصيل، اما عباراتي كه در آنها صدرالمتألهين ماهيت را عين وجود ميداند براي انكار اين ذهنيت است كه ممكن است توهم شود كه ماهيت با وجود تغاير خارجي دارد، به تعبير ديگر عينيت در اين عبارات در مقابل «اثنينيت» و «دوگانگي» وجود و ماهيت است. به تعبير سوم براي نفي اين ذهنيت است كه ممكن است توهم شود كه همانگونه كه ماهيت و وجود در ذهن دو تا هستند در خارج نيز ماهيت، ما به ازائي جدا از وجود داشته باشد كه براي نفي اين ذهنيت ماهيت را عين وجود دانسته نه مغاير آن. شاهد اين ادعا اين است كه مرحوم «محمد تقي آملي» درتليقات خود بر منظومه ميگويد:
«أنها [الي المهية] يرائي أنها موجودة و الا فهي كسراب بقيعة يحسبها الجاهل أنها موجودة و اما في الحقيقه فالموجودية أنها هي وصف الوجود.»[13]
در عبارت فوق مرحوم آملي ماهيت را داراي وجود واقعي نميداند از طرف ديگر، عينيت وجود و ماهيت را نيز مطرح ميكند:
«اعلم أن العينية الوجود للمهية خارجا هي المتفق عليها بين الكل … لم يقل احد بزيادة الوجود علي الماهية خارجاً بمعني ان يكون في الخارج وجود عارض و مهية معروض و يكون عروض في الخارج»[14]
چنانکه روشن است مراد مرحوم آملي از عينيت آن دو در خارج، نفي اينكه وجود عارض بر ماهيت شود نيست و از عبارت وي نميشود چنين برداشت نمود كه همانگونه كه وجود موجود است، چون ماهيت عين آن است پس ماهيت نيز به سان وجود متحقق و متأصل است.
استاد آشتياني در شرح كلام مرحوم لاهيجي ميفرمايند:
«حاصل مرام او در اين تكميل عرشي اين كه وجود به حسب مفهوم زايد بر ماهيت و متغاير با اعيان ثابته است، ولي تعين خارجي وجود عين ماهيات است يعني اتحاد امر متحصَّل با شيء لا متحصَّل.»[15]
در اينجا نيز استاد آشتياني با اينكه ماهيت را عين تعين خارجي وجود ميداند و هرگز اين نتيجه كه هردو تحقق عيني دارند را نميگيرد، بلكه در ادامه ميگويد اتحاد وجود و ماهيت اتحاد امر حقيقي با اعتباري است.
نكته ديگر كه در مواجهه با عبارات فوق بايد دانست اين است كه عباراتي كه عينيت وجود و ماهيت را ميرساند متشابهاتي هستند كه تعداد آنها اندك ميباشد، لذا آنها را بايد با محكمات فلسفه صدرالمتألهين تفسير كرد.
[1] . نهاية الحكمة، تصحيح تعليق و غلامرضا فياضي، ص 44.
[2] . معرفت، شماره 29، ص 11.
[3] . معرفت، ش 9، ص 73.
[4] . ر ك: منتخباتي از آثار حكماي الهي ايران، ج 2، ص 187 – 186.
[5] . ر ك: همان، ج 4، ص 631.
[6] . ر ك: مجموعه مصنف حكيم موسس آقا علي مدرس طهراني، ج 2، ص 514.
[7] . منتخباتي از آثار حكماي الهي ايران، ج 2، ص 186.
[8] . اسفار، ج 1، ص 286.
[9] . همان، ج 1، ص 298.
[10] . همان، ج 2، ص 287.
[11] . درآمدي بر نظام حكمت صدرايي، ج 1، ص2، 124.
[12] . تعليقه بر شفا، ج 2، ص 837.
[13] . شرح منظومه، ص 214، تعليقات.
[14] . همان.
[15] . منتخباتي از آثار حكماي الهي ايران، ج 1، ص 293.



