
رابطه نفس و بدن مثابه الگویی برای نحوه ی مواجهه انسان با طبیعت
بخشی از مقاله «ساختار نفس وبدن به مثابه الگویی برای نحوه ی مواجهه انسان با طبیعت »، احمد شه گلی، فصلنامه تحقیقات بنیادین علوم انسانی، شماره 18، ص13تا18
رابطه نفس و بدن مثابه الگویی برای نحوه ی مواجهه انسان با طبیعت
چنانکه گفته شد، مدل سازی برای کشف خصوصیات و احکام انسانی از منظرهای مختلف می تواند تبیین شود. در این پژوهش با مراجعه به انسان دو مدل برای تبیین نحوۀ تصرف در طبیعت و مواجهه با صنعت بیان میشود این موارد مصادیقی از این ایده هستند و صرفاْ به این موارد محدود نمی شود. این دو مورد عبارتند از: الف) تبیین ازطریق رابطۀ نفس و بدن: بر این اساس تبیین ساختار حاکم بر نفس و بدن، محدودۀ تصرفات و کیفیت تعامل انسان با طبیعت و صنایع روشن میشود، ب) تبیین از طریق مکانیسم کلی حاکم بر ساحت جسمی انسان: در این مدل با تأمل در اصول حاکم بر جسم انسان، یک سری احکام کلی مواجهه با طبیعت استنباط میشود. برخی از این موارد عبارتند از:
الفـ وحدت تدبیر
هر بدنی یک مدبّر دارد که همان نفس است. براساس ادلۀ عقلی یک بدن نمیتواند دارای دو نفس باشد؛ اگر چند روح بدن را تدبیر کنند، بدن دچار اختلال و فساد میشود و فعالیت های آن با همدیگر ناسازگار و ناهماهنگ خواهد شد. از طرف دیگر بدن بدون مدبر، جسد بی جانی است که فاقد هرگونه فعالیت و حیات است، بنابراین فعالیت های متکثر و متنوع بدنی، در ذیل وحدت روح، هویت جهتداری به خود میگیرند و آنها را در راستای هدف واحد قرار می دهد. طبیعت به مثابه بدن انسان لازم است تدابیر و تصرفات در آن هماهنگ، در جهت واحد قرار گیرد. انسان ها انواع تصرفات را در طبیعت انجام می دهند، این تصرفات با همه تفاوت های آن، لازم است سازگار با طبیعت و در راستای سامانه نیازهای واقعی انسان باشد. از آن جا که مبانی، روشها، اهداف و اغراض مختلف و گاه متضاد است و ادامه این روند، طبیعت را دچار بحران میکند. چنانکه امروزه شاهد آن هستیم. وحدت تدبیر به لحاظ خصایص متعارف بشری که گرایشهای متضاد و متکاثر دارند، در عمل خیلی دشوار است. وحدت تدبیر در انسان زمانی مستقر میشود که تصرفات متعدد انسانی در ذیل حاکمیت توحید قرار گیرد. نگرش توحیدی، تصرفات در طبیعت را در محور واحدی قرار می دهد. در این صورت وحدت تدبیر شکل میگیرد و تصرف نیز هماهنگ با انسان و طبیعت خواهد بود. این سخن در مورد تصرفات مدرن، که گسترده، مستمر، عمیق، آسیب زا و ناسازگار با طبیعت است بیش از تصرفات سنتی، اهمیت پیدا می کند.
بـ وحدت و کثرت
درانسان وحدت در کثرت و کثرت در وحدت توأمان با یکدیگر وجود دارد. انسان به حسب بدن متکثر و به حسب نفس دارای وحدت است. از منظر دیگر قوای متعدد و متکثر روحی و جسمی در انسان، به وجود واحد انسانی موجود هستند. در عین حالی که کثرت دارند، وحدت نیز دارند. در انسان علاوه حاکمیت وحدت در کثرت و کثرت در وحدت، هر یک از این دو به تناسب و تعادل در انسان وجود دارد. کثرت نامتناسب با وحدت، تعادل انسان را بر هم میزند. اگر کثرت کمی بدن زیاد شود به گونهای که بیش از اندازه مثلا وزن بدن زیاد باشد، فعالیتهای انسان به سختی انجام میشود و در بسیاری از کارها دچار اختلال میگردد. اگر قد انسان بیش از اندازه زیاد باشد، فعالیت های انسان دچار اختلال می شود. بنابراین کثرت کمّی بدن باید متناسب با با ابعاد انسانی باشد. در جهان نیز در عین کثرت، وحدت نیز وجود دارد. وحدت اجسام طبیعی به صورت نوعیه، وحدت اجسام نباتی به نفس نباتی و وحدت اجسام حیوانی به نفس حیوانی است. عالم طبیعت، با همه اجزاء و تنوع شگفتی آور آن، هماهنگ با یکدیگر به سوی غایتی واحد در حرکت است. در تصرفات و صنایع انسان باید اصل وحدت در کثرت و کثرت در وحدت و تناسب کثرت با وحدت حفظ شود. کثرت تصرفات و صنایع بدون وجود منطق واحد و منسجم و نیز کثرت صنایع بدون توازن و تعادل با انسان، ساختار منسجم و متناسب انسانی را تضعیف میکند. همان گونه که اگر بدن بیش از حد حجیم باشد، فعالیت های انسان دچار مشکل میشود، اگر صنعت نیز بیش از اندازه نیاز واقعی انسان باشد، وبال انسان می شود. در نظام تکنولوژی کثرات علاوه بر اینکه فاقد محور وحدت است،با رشد نامتوزن کثرات، زیست انسانی دچار سختی و رنج شده است. کثرت ماشین ها و ابزار آلات، کثرت اطلاعات، کثرت رسانهها، کثرت تبلیغات، کثرت سیستمها و نظامات، کثرات قوانین و مقررات، سبب انسان در جهان خود ساخته شده است.
ج-وضعیت قابل
وضعیت بدن و به تعبیر حکما، مزاج بدن، در پیدایش نفس و نیز در کیفیت ارتباط نفس با بدن مؤثر است. در مرحله حدوث وقتی بدن به حد اعتدال مزاج برسد، روح به آن افاضه میشود. بدن مرحج حدوث نفس است (ابن سینا، ۱۴۱۷: ص 304). هر چه مزاج بدن به اعتدال نزديکتر باشد، نفس مفاض نيز شریفتر است. وضعیت بدن در کیفیت رابطه نفس به بدن در بقا و استمرار نیز تأثیرگذار است. مزاج بدنی متعادل سبب اعتدال روح و مزاج نامتعادل، سبب اختلال روح میشود. در این نگاه، بدن به مثابه مَرکب نفس است. هرچه مرکب مناسبتر باشد، فعالیتهای انسان نیز چابکتر و سریعتر میشود. همان گونه که مرکب ناتوان، وسیله مناسبی برای مقصد نیست. طبیعت نیز به عنوان دایهای که انسان از آن تغذیه میکند و مایحتاج حیاتی خود را از آن میگیرد، وضعیت آن در شکلگیری روحیات و خلقیات انسانها تأثیرگذار است. اقلیمها و مناطق جغرافیایی بر خلقیات و روحیات افراد تأثیر گذار است. همانگونه که نحوۀ فعالیتهای ما در وضعیت بدن تأثیرگذار است و سبب اختلال آن میشود و برخی امور نیز سبب تقویت بدن میشوند، مواجهۀ ما با طبیعت نیز چنین است. طبیعت به عنوان مهد و زیستگاه انسان، نقش مهمی در رساندن انسان به اهداف و انگیزههایش دارد، پیدایش هر گونه وضعیتی در طبیعت، در تغییر وضعیت انسان از جهت نظری و عملی نقش مهمی دارد. گاه فعالیت همدلانه انسان با طبیعت، در راستای حرکت طبیعت است و سبب رشد آن میشود، در مواردی نیز فعالیتهای تعرّضآمیز و تغییرات بدخیم، طبیعت را دچار آسیبهایی میکند به گونهای که زیست انسان دستخوش بحران میشود.
دـ مرکب تکامل
بدن ابزار کمال روح است. مراد از ابزار این است که نفس برای رسیدن به کمال به بدن نیاز دارد. تعابیری نظیر مرکب برای بدن نیز ناظر به همین مقصود است. (ملاصدرا،1363: ص 56) بدن ابزاری است که کمالات و توانمندی های بالقوه انسان را بالفعل می کند. وقتی چیزی ابزار رسیدن به هدفی میشود، موجودیت آن شیء در راستای هدفی است که بهکار گرفته می شود. اقتضای رویکرد ابزاری به بدن این است ابزار همواره بهعنوان ابزار به کار گرفته شود و به هدف تبدیل نشود. اگر بدن از مَرکب معراج روح، به مرتع لذات تقلیل داده شود، هدف انسان از تکامل روح به تکامل بدن تنزل مییابد. غزالی در رویکرد ابزارانگاری حداقل گرا، میزان توجه به بدن را در ضرورت می داند. «فی السفر الآخره، لا یشتغل بتعهد البدن الا بالضروره(غزالی، بی تا، ج 9: ص 195). در یک نگرش وسیع تر می توان گفت، میزان توجه به بدن، متناسب به سامانه نیازهای واقعی انسان است به گونه ای که جنبه آلی به اصالی تقلیل داده نشود. همانگونه که بدن مرکب کمال روح است، طبیعت نیز گهوارۀ رشد و تکامل انسان است. همانگونه که بدن مسخر انسان است، طبیعت نیز مسخر انسان است که هدف از پیدایش زمین، زمینهسازی برای حدوث و بقای نوع انسانی است. صنعت حاصل از طبیعت نیز ابزار و وسایلی هستند که انسان برای رسیدن به اهداف بکار می گیرد. اگر در فرایند مواجهه با صنایع، ابزارها اصالت یابند، جای اهداف و ابزار تغییر میکند. اتفاقی که در نظام تکنولوژیک به وجود آمد، خارج شدن فناوری از جنبه ابزاری و اصالت پیدا کردن فناروی ها، خصوصیت نظام تکنولوژیک است. فناوریها که ابتدا هدف از پیدایش آنها خدمت گذاری انسان، برای زیست بهتر در جهان بود، امروزه، وبالی برای انسان شده است که در اثر تورم نامتوازن، انسان در اسارت و خدمت آن در آمده است.
هـ – تشکیک در تعلق
اجزاء مختلف بدن به جهت کارکرد و نقش آنها، در یک سطح نیستند، بلکه رابطه ای تشکیکی و سلسله مراتبی با یکدیگر دارند. برخی از اجزاء بدن اشرف و اهمّ اعضاء هستند و قوام سایر اجزاء به آنها است؛ مثل مغز. برخی دیگر مراتب میانی دارند و برخی فقدان آنها تاثیر چندانی در ساختمان بدن ندارد و سایر اجزاء بدون آن می توانند به فعالیت خود ادامه دهند. بر اساس کارکرد اعضاء، تعلق نفس به اجزای مختلف بدن تشکیکی است. تعلق نفس به جزء اشرف بدن، بهعنوان مثال مغز یا قلب، شدیدتر از سایر اعضاست. در رابطۀ تشکیکی بین اعضای بدن، قوای سافل در خدمت قوای عالی و اعضای مادون در خدمت اعضای مافوق هستند. نسبت انسان با طبیعت نیز تشکیکی است و لازم است بر اساس انتخاب اهم و احسن، مواجهه خود را با طبیعت تنظیم کند. عناصر و اجزاء مختلف طبیعت به لحاظ کارکرد و آثار و فواید متفاوت هستند. برخی از عناصر طبیعت حیاتی و ضروری است و بدون آن امکان استمرار حیات برای انسان نیست. برخی در مراتب میانی و برخی نیز نبود آن اثر خاصی ایجاد نمی کند. بر این اساس ارتباط انسان با طبیعت، مبتنی بر اصل تشکیک و اولویت و درجات اهمیت عناصر آن است. همچنین ارتباط انسان با صنعت نیز لازم است به اعتبار شرافت، مراتب صنایع، تقدم و اهمیت آنها باشد.
و- تأثیر وتأثر متقابل
نفس و بدن تأثیر و تأثر متقابل با یکدیگر دارند. نفس مقوّم بدن است. هر نوع فعالیتی در بدن برخاسته از نفس است. حالات روحی (نظیر: ترس، خشم و اضطراب ) اموری هستند که تأثیر آشکار و عینی در بدن دارند. از طرف دیگر، بدن و حالات بدنی (نظیر: خوردن و خوابیدن) به انحاء مختلف در نفس و پیدایش احوال نفسانی مؤثر هستند. برای سازگاری هر یک از این تأثرات با ساحت دیگر، از یک طرف فعالیتهای روحی باید مطابق با ساحت جسمی باشد، از طرف دیگر فعالیتهای بدنی با ساحت روحی سازگاری داشته باشد. در این صورت این تأثیر و تأثرات متقابل، در جهت کمال انسان قرار میگیرد. بدن و روح انسان، در برابر اقدامات انسانی منفعل نیستند، بلکه متناسب با هر کنشی، واکنشی در ناحیه دیگری صورت میگیرد. خوردن، خوابیدن، راه رفتن، ورزش کردن، استراحت کردن و دیگر افعال بدنی هر یک موقعیت جدیدی را برای نفس ایجاد میکنند. رابطۀ انسان با طبیعت نیز یک رابطۀ متقابل است. طبیعت بر انسان و انسان نیز بر طبیعت تأثیر میگذارد. انسان با تصرّفات خود، تغییراتی در طبیعت ایجاد میکند، طبیعت نیز با اوصاف و احوال خاص خود، تأثیراتی در وضعیت انسان پدید میآورد. همانگونه که شناخت ما از بدن، برای مواجهۀ با بدن ضروری است، شناخت ویژگیهای طبیعت نیز برای مواجهۀ با طبیعت ضروری است. همانگونه که برخی از افعال روحی، نظیر: خشم، اضطراب و غم در ایجاد بیماریهای جسمی مؤثر است، تصرفات تعرضآمیز، حریصانه، نابهنگام، ناهماهنگ با طبیعت، آثار مخاطره آمیزی برای طبیعت ایجاد میکند. بنابراین تأثیرات و تأثرات انسان و طبیعت باید در یک منطق آگاهانه و سازنده از ناحیه انسان قرار بگیرد تا تعامل آن در سطح مناسب و متعادل اتفاق افتد.
بر اساس مبانی فلسفی، نفس دارای مراتب مختلف است که مرتبه نازل و مادی آن بدن است (حسن زاده، 1371: ص215). ملاصدرا نفس و قوای نفس را جمیع اجزاء بدن ساری میداند (ملاصدرا، 1981، ج1: ص76 )، بر همین اساس بدن امتداد و بسط نفس است. اعضاء مختلف بدن هر یک بسط قوای نفس انسان هستند، چشم، ابزار قوه باصره و گوش، ابزار قوه سامعه است. ساختمان اجزاء بدنی بهگونهای است که در مطلوبترین هیئت برای تحقق قوای نفسانی است. به بیان دیگر بدن امتداد متعادل و متناسب نفس است. اگر فرض کنیم پای انسان به نحو نامتعارفی بزرگ باشد، بهگونهای که راه رفتن برای انسان دشوار میشود، در این صورت این عضو بدن با این ویژگی قادر به حرکت بدن برای تحقق دستور قوه عامله نیست. صنایع نیز به عنوان فناوریهای حاصل از تصرّفات انسان در جهان، امتداد و بسط وجود بدن مادی هستند. هر نوع صنعتی به نوعی امتداد وجود مادی انسان است. اساساً صنعت برای بسط وجود انسان در جهان مادی شکل گرفته است. از همین رو است حکمای اسلامی صنایع و مشاغل را امتداد قوای انسان میدانند. بر اساس نگاه حکما با تأمل در هر یک از صنایع اصلی، مشخص میشود که هر یک از آنها ما به ازای یکی از قوای انسان هستند (ملاصدرا،۱۳۸۲: ص 26- 27). دلالت این بحث در نحوۀ مواجهۀ با جهان به این صورت است که صنعت باید در امتداد هویت حقیقی و شکوفایی انسان قرار گیرد. به این صورت که سامانه نیازهای واقعی انسان به درستی شناسایی و در راستای برآورده شدن آنها قرار گیرد. اما صنعتی که صرفاً حاصل آزمندی و تنوع طلبی است، امتداد وجود دانی انسان است که با کمال انسان سازگاری ندارد.
ح- اشتغال به ماده
تدبیر بدن مادی توسط نفس در طول حیات مادی انسان را «اشتغال نفس به بدن» میگویند. از آنجا که نفس مبدأ فعالیتهای بدنی است، لذا انجام این فعالیتها، همراه با مشغولیت نفس میباشد. نفس انسان بهگونهای است که وقتی به جنبهای توجه میکند، از جنبه دیگر باز میماند. اشتغال نفس به بدن نیز یکی از این اشتغالات است که او را از یکسری امور باز میدارد. بر همین اساس در فلسفه، اشتغال نفس به بدن سبب ایجاد حجاب، عدم ادراک آلام و لذات، عدم درک فضائح و قبائح نفسانی، عدم ادراک قوی خود و کاهش قدرت نفس میشود (ر.ک: ملاصدرا، ۱۹۸۱، ج9: ص 125، مطهری، ۱۳۵۸، ج27: ص73 ، حسن زاده آملی، 1366، ص116).
بر اساس رابطهای که بین نفس و بدن وجود دارد، هر چه انسان به امور روحی بیشتر بپردازد، نفس قویتر میشود و از طرف دیگر هر چه به بدن و امور بدنی بیشتر بپردازد، نفس ضعیفتر میشود. اشتغال انسان به صنایع و فنون نیز مشمول همین حکم است. رعایت حد اعتدال در مواجهۀ با صنایع، متناسب با وضعیت انسان در جهان است. تعطیل کردن امور مادی، با روح و جسم انسان سازگار نیست و افراط در بکارگیری نفس در امور مادی نیز با تعالی انسان هماهنگ نیست. برای این موضوع روش میانهای نیاز است. بنابراین در حد متعارف و برای برآوردن آنچه انسان بدان احتیاج دارد، تصرف و تغییر در جهان و توجه به صنایع و فنون لازم است، اما خروج از حد اعتدال، افراط، تنوع طلبی و آزمندی در تصرّف و تعرّض به طبیعت است که انسان را از تعالی و رشد باز می دارد.
ط- ظهور در مظهر
برخی از حکما بدن را روح تجسم یافته و روح را همان بدن لطیف شده میدانند (ملاصدرا، ۱۳۱۵: ص 459). بر اساس رابطهای که بین نفس و بدن وجود دارد، بدن، جلوگاه ظهور نفس است. اوصاف و احوال نفس در بدن تجلّی میکند. تصرف انسان در جهان که منجر به پیدایش صنایع و فنون مختلف میشود، به نوعی ظهور انسان در صنعت است. صنعت نوعی فعل انسانی است که اوصاف آدمی نظیر: علم، قدرت و حکمت انسان در آن ظهور میکند. همانگونه که لطافت روح، در چگونگی ظهور انسان در بدن مؤثر است، نحوۀ تعامل انسان با طبیعت، در چگونگی ظهور انسان در صنایع تأثیرگذار است. همانگونه که بدن جلوگاه ظهور نفس است، صنعت نیز جلوگاه حضور انسان است. [1] در نحوۀ تعامل انسان با طبیعت، انجام تصرّفات صحیح و مناسب، سبب ظهور احسن و اشرف انسان در طبیعت و صنایع میشود. تصرّفات نامناسب، سبب پدید آمدن مظاهر اخسّ و اضعف در طبیعت و مصنوعات میگردد.
[1] . ر.ک: شهگلی، احمد. «ظهور انسان در صنعت (صورتبندی فلسفی از نحوۀ ظهور انسان در صنعت و شکلگیری «بدن صناعی»)». مجله پژوهشهای هستی شناختی، در حال انتشار.



