
مبادی عمل از دیدگاه فارابی
بخشی از مقاله « مبادی عمل از دیدگاه فارابی و ملاصدرا»، احمد شه گلی ، فصلنامه آموزه های فلسفی،شماره 24، ص241
در تقسیم بندی رایج در فلسفه اسلامی قوای نفس به نباتی، حیوانی و انسانی تقسیم میشود. قوای نفس نباتی به جاذبه، دافعه، هاضمه، ماسکه و قوای نفس حیوانی به دو قوه مدرکه(علامه) و محرکه(عماله) و قوه مدرکه نیز به حواس ظاهری و باطنی تقسیم میشود: حواس ظاهری به لامسه، ذائقه، شامه، سامعه و باصره و حواس باطنی به حس مشترک، خیال،(متصرفه)متخیله، واهمه،حافظه و قوه محرکه به باعثه (شوقیه) و عامله و قوه باعثه به دو قسم شهویه و غضبیه تقسیم میشود. بر اساس تقسیم بندی اجمالی ذکر شده، تبیین این مبادی از دیدگاه فارابی چنین است:
الف) قوای ادراکی: مبدا بعید فعالیت عملی، قوه مدرکه است. حس مشترک اولین مرحله از از حواس باطنی است که از طریق حواس پنج گانه ادراکات حسی را درک میکند، کار حس مشترک ادراک صور حسی است. (فارابی، 1374، ص83)ادراک محسوسات مشروط به حضور متعلق حس و محفوف به عوارض و مشخصات مادی است. (فارابی، 1381، ص77-76). از دیدگاه فارابی رئیس قوای حسی، حس مشترک است که ادراکات حسی در آن ذخیره میشوند و هر یک گزارش خاصی برای حس مشترک میفرستند. (فارابی، 1374، ص84) پس از آنکه شی خارجی از حواس ظاهری غایب شد صورتی از آن در نزد قوه خیال باقی میماند. قوه خیال حافظ صور حس مشترک و خزانه آنها است.(فارابی، 1405، ص 78) یکی از قوای نفسانی که در تبیین فرآیند عمل نقش اساسی دارد، قوه متخیله است. این قوه ترکیب محسوسات با یکدیگر و تفصیل آنها از یکدیگر میپردازد. (همو، 1405، ص79) از دیدگاه فارابی قوه متخیله مادی است و جایگاه آن در قلب می باشد. (همو، 1374، ص108) البته در برخی از آثار جایگاه آن در دماغ ذکر شده است. (همو، 1405، ص 78) قوه متخیله همواره اشیاء را در قالب عوارض و خصوصیات مادی نظیر کم، کیف و وضع ادراک میکند. (فارابی،1405، ص80) این قوه همان گونه که از حواس ظاهری تاثیر میپذیرد از حواس باطنی نفس نیز متاثر میشود به این گونه که نفس صوری را در درون حس مشترک میپذیرد و این صور برای حس مشترک محسوس میکند. در این حالت حس مشترک اصوات و تصاویری میبینید که دیگران نمیبینید. (همان، ص85) این قوه رابط بین حس و ناطقه است. از یک طرف از صور حسی تاثیر میپذیرد و به فعالیت در بین آنها میپردازد از طرف دیگر این قوه دادههای عقلی را محاکات میکند. (همو، 1374، ص 103) قوه دیگر در فعالیت های ادراکی قوه متصرفه است. این قوه از این جهت که توسط عقل بکار گرفته میشود مفکره و اگر توسط واهمه بکار گرفته شود متخیله نامیده میشود. (فارابی،1405، ص 78) یکی دیگر از قوا، قوه واهمه است. کار قوه واهمه حکم کردن و ادراک معانی است. معانی جزئی توسط قوه وهم در حافظه خزینه می شود. (فارابی، 1405، ، ص152) در افعال حیوانات قوای ادراکی و تحریکی صرفاً با ریاست قوه واهمه به فعالیت میپردازند و مبدا همه آنها وهم است، اما در انسان به جهت قوه ناطقه، قوه واهمه و ابزار و آلات آن(متخیله، خیال) تحت عقل به فعالیت میپردازند. یکی دیگر از قوای نفس انسانی قوه ناطقه است. از طریق قوه ناطقه امکان تعقل معقولات، علوم و صناعات تحصیل میشود و افعال جمیل از قبیح تشخیص داده میشود. فارابی این قوه را به دو قسم تقسیم میکند: قوه ناطقه نظری و قوه ناطقه عملی. ناطقه نظری قوهای است که به واسطه آن علومی را که ضرورتاً به آنها عمل نمیشود، درک میشود و ناطقه عملی به قوه ای گفته میشود که ادراک آنچه که به آن عمل میشود، میپردازد. (همان، ص 106)
ب) قوه شوقیه: پس از حصول ادراک، شوق و اشتیاق نسبت به شی حاصل میشود و قوه شوقیه نسبت به انجام آن برانگیخته میشود؛ بنابراین قوه شوقیه تابع قوه مدرکه است. قوه نزوعیه میل و گرایش، شوق و نفرت از چیزی یا به چیزی است. محبت، نفرت، رضا، قساوت، رحمت، بغض، خوف و ترس و … به واسطه این قوه انجام می شود. آلات این قوه بخش مختلف اعضا بدن است، مثلاً دست برای زورگویی و پا برای مشی بکارگرفته میشود. (فارابی، 1405، ص 29-28) این قوه به دو قسم شهویه و غضبیه تقسیم میشوند. شهویه قوهای است که جلب سود و نفع یا آنچه تصور نافع میشود، میکند. لذت، شادی و محبت از آثار قوه شهویه است. قوه غضبیه دفع ضرر و آسیب یا آنچه تصور ضرر است، میکند. خشم، کینه، خوف و تنفر از آثار قوه غضبیه است. (فارابی، 1405، صص 28-29)
ج) اراده: پس از شوق به انجام کار اراده نسبت به آن پیدا می شود. از دیدگاه فارابی قوه شوقیه منشا پیدایش اراده میشود. وقتی اراده را تحلیل میکنیم در مییابیم اراده، اشتیاق به چیزی یا نفرت از چیزی، خواه آن چیز با حس، خواه از طریق تخیل یا خواه با قوه ناطقه ادراک شده باشد، است و در این هنگام، حکم به انجام فعل یا ترک آن میکند و این حکم به ترک فعل مسبوق به فعالیت قوه نزوعیه است. (همو ،1374، صص 85-84) زمانی که صور حسی، خیالی و عقلی برای انسان پدیدار شد در انسان تأمل و تذكر و شوق و استنباط و گرایش یا کراهت نسبت ادراكات و استنباطات حاصله نسبت به آنها حاصل ميشود. فارابی این تمايل و گرایش و شوق به ادراكات را اراده می نامد. این اراده عنوان عامی است که اگر نسبت به ادراكات حسي و خيالي باشد با عنوان عام «اراده» نامگذاري ميشود که بین انسان و حیوان مشترک است و اگر از قوه ناطقه باشد اختیار نامیده میشود بنابراین اراده اعم از اختیار است.(همان، ص 100) از دیدگاه فارابی مبدا شوق و میل یا احساس است، یا تخیل است یا عقل. مبدا احساسی و تخیلی در حیوانات وجود دارد و در انسان مبدا عقلی وجود دارد و از همین جا تفاوت انسان از حیوان روشن میشود حیوان اراده دارد و افعال خود را بر اساس احساس و تخیل انجام میدهد ولی اختیار ندارد ولی انسان عقل دارد و براساس عقل از روی اختیار افعال خود را انجام میدهد. (فارابی، 1379، ص23-229) از دیدگاه فارابی اراده گرایش مسبوق به احساس یا تخیل است. اما اختیار مسبوق به قوه عاقله است که مربوط به عقل عملی و با رویه و تامل همراه است. بر این اساس حیوان اراده دارد ولی اختیار ندارد. عبارت فارابی در این مورد چنین است:
«فالاراده هي نزوع إلى ما ندركه عن الاحساس و التخيل، أما الاختيار فهو نزوع عما ندركه عن روية و نطق.» (همان، ص 12)
د: قوه فاعله: پس از تصور، تخیل، ایجاد شوق و عزم بر انجام کار(اراده) قوه فاعله بر انگیخته میشود. قوه فاعله منشا حرکت عضلات و اعضا جسمانی بدن میشود. اعمال انسان بر اساس اینکه منتهی به تحریک عضلات و در نهایت تحریک عضوی از بدن بشود یا نه؛ به اعمال جسمانی و غیر جسمانی تقسیم میشوند. در حرکات جسمانی مبادی عمل از طریق قوه فاعله که در اندامها پخش است و کار آن حرکت دادن عضلات است، به حرکت جسمانی منتهی میشود، اما در حرکات غیر جسمانی شامل قوه محرکه یا فاعله منبث در عضلات نیست. (ذاکری، 1394 ، ص198) فارابی شوق را از حیث متعلق به دو قسم تقسیم میکند: شوق به علم به چیزی و شوق به عمل به چیزی. این شوق قسم دوم یا با کل بدن یا با قسمتی از بدن انجام میشود. شوق با قوه نزوعیه و اعمال بدنی با قوایی که خدمت گذار قوه نزوعیه است، انجام میشوند. این قوا متفرق در اعضا بدن و برای تحقق فعل است که با اراده به حرکت در میآیند. فارابی قوای پخش شده در اعضای بدن را جسمانی و خادم قوه نزوعیه رئیسیه در قلب میداند. اگر آنچه را که گرایش به آن پیدا میشود، علم به چیزی باشد، گاه از طریق قوه ناطقه و گاه متخیله و گاه احساس انجام میشود. اگر اشتیاق به چیزی باشد از طریق ناطقه صورت میگیرد، در این صورت با فکر و تامل و استنباط انجام میشود. اگر اشتیاق از ناحیه احساس باشد، در این صورت فعل حاصله مرکب از فعل نفسانی و بدنی میشود و اگر اشتیاق از ناحیه متخیله حاصل شود، در این صورت قوه متخیله از طرق و انحا نظیر القا تمنی، ترجی و خوف و … انجام میشود. (همان، ص85- 86)
تطبیق مراحل: از دیدگاه فارابی مبدا مستقیم افعال انسانی، عقل عملی است. در دیدگاه فارابی عقل نظری شان آن شناخت واقعیات و عقل عملی شان آن عمل است. قوه عملی برای خدمت به قوه نظری است و قوه نظری خودش به چیز دیگر خدمت نمیکند بلکه قوه ای است که با آن انسان به سعادت میرسد. (همو، 1408، ج1، ص416) بر اساس این دیدگاه، عقل بر اساس تفاوت در نوع مدرکات و غایت به دو قسم نظری و عملی تقسیم میشود. مقصود از این تقسیم بندی وجود دو قوه مستقل عقلی در نفس ناطقه نیست، بلکه یک عقل با دو کارکرد است. عقل نظری ادراکات کلی و عقل عملی، امور جزئی را درک میکند. شان عقل نظری این است که بداند و کار عقل عملی این است، که بداند و عمل کند. عقل نظری از آن جا که کلی است، صرفاً علم کلی و اراده کلی به وجود میآورد و این دو به جهت کلیت نمیتوانند مبدا عمل شوند، بلکه باید جزئی شوند تا مبدا عمل گردند. این عقل با قیاس و استنباط به نتایج جزئی میرسد و برای عملی ساختن، قوای حیوانی را با ریاست قوه واهمه به کار میگیرد؛ بنابراین در افعال انسانی عقل نظری با بکار گیری عقل عملی زمینه برای تحقق رای جزئی و عمل را فراهم میآورد. (همو، 1413، ص37) فارابی علوم مستعد عمل را علوم عملی می داند. (همو، 1408، ص323- 390) در شرح کتاب فصول الحکمه فارابی[1]، بر اساس آن عقل نظری امور کلی مربوط به باید و نباید ها را در مییابد، و عقل عملی جزئیات و مصادیق این کلی را، در این صورت، مبدا بعید افعال عقل نظری است. بر اساس این کتاب، ابتدا عقل نظری به مقدمه کلی “هر امر نیکویی شایسته است که انجام شود، حکم میدهد. ” سپس حکم کلی دیگری از این حکم استباط میشود و آن اینکه صدق سزاوار است که انجام شود. سپس عقل عملی از طریق این آراء کلی، حکم جزئی صدق میشود. بنابراین عقل عملی از طریق رای کلی، رای جزئی بدست میآورد و قیاس آن به این صورت است:
مقدمه اول: این صدق است.
مقدمه دوم: هر صدقی سزاوار است انجام شود.
نتیجه: پس این صدق باید انجام شود.
این یک رای جزئی است که از طریق عقل عملی با تامل در مقدمات بدیهی، قضایای مشهوره و تجربی بدست می آید. هر فعلی که شخص بر انجام آن تصمیم میگیرد، ناشی از اختیار جمیل است و لو اینکه این اختیار جمیل فقط به حسب شخص باشد و نه به حسب عقل و شرع، در این صورت نیز آن شخص آن فعل را برای خود جمیل میبیند و آن را اختیار میکند. به عنوان مثال کسی که شخصی را به قتل میرساند این در راستای هدف دنیوی او و برای آن شخص نیکو است، اما در واقع بر اساس عقل و شرع مورد تایید نیست. (فارابی، 1381، ص 135 -132) عقل عملی با بکار گیری واهمه و متخیله صورت و تراکیب متناسب با فعل جزئی انجام میدهد. در انسان واهمه نیز توسط عقل عملی به کار گرفته میشود. عقل عملی با بکارگیری واهمه و واهمه نیز با بکارگیری متخیله به تجزیه و ترکیب صور و معانی سبب اعمال میشود. قوه واهمه تصویری از عملی که باید در خارج تحقق پیدا کند را در اختیار قوه خیال قرار میدهد. تا اینجا مربوط به مبادی ادراکی عمل است. پس از قرار گرفتن صور در قوه خیال زمینه برای عملکرد شوقیه فراهم میشود. قوه شوقیه پس از بررسی مخزونات قوه خیال، انبعاثی و میلی در او برای انجام فعالیت برانگیخته شد. پس از پیدایش شوق، اراده انسان به انجام عمل و سپس به دنبال نهایی شدن اراده، قوه فاعله برای انجام عمل به کار گرفته میشود و عمل در خارج تحقق پیدا میکند.
[1] . شارح سید اسماعیل شنب غازانی است.



