
آیا در روایات فلسفه نکوهش شده است؟
بخش از مقاله « جايگاه حکمت و فقه در هندسه علوم ديني»، احمد شه گلی، فصلنامه نقش جهان، ص136- 132_ سال_1388
يكي از ابزارهايي كه برخی از مخالفان فلسفه به كار بردهاند رواياتي است كه در آنها فلسفه و فلاسفه مذمت شدهاند و ياران ائمه – عليهم السلام- را نيز مخالف فلسفه و فلاسفه كردهاند.
علامه مجلسي و مرحوم ميرزا مهدي، روايتي را نقل كرده كه در آنها فلاسفه مذمت شدهاند.
قال الصادق – صلوات الله عليه- في توحيد المفضّل «فتباًو خيبةً و تسعاً لمنتحلي الفلسفة»[1]
شيخ مجتبي قزويني ،روايتي از امام حسن عسكري – عليه السلام- نقل ميكند كه در آن به توصيف حاكمان و مردمان آخر الزمان ميپردازد و سپس دربارة عالمان دين ميگويد: «علماءهم شرار خلق الله علي وجه الارض لأنّهم يميلون الي الفلسفة و التصوف».[2]
روايت اولي- بر فرض صحت سند آن – مرادش نكوهش فيلسوف نيست زيرا عبارت «لمنتحلي الفلسفة» عبارت گويايي است كه امام صادق – عليه السلام- در صدد طعن «مدعيان فلسفه» و «متفلسفان» كه خود را به فلسفه منتسب ميكنند، است. عبارت بعدي حديث اين تفسير را تأييد ميكند زيرا در ادامه حديث دربارة «لمنتحلي الفلسفه» آمده است: «كيف عميَت قلوبُهم عن هذه الخلقة العجيبة حتي انكروا التدبير و العَمَد فيها»[3]
با توجه به ادامه حديث امام صادق – عليه السلام- فيلسوفاني را نكوهش ميكند كه توجه به صُنعِ مُتقَن الهي ندارند و از روي تفلسف، تدبير صانع را انكار كرده و قائل به «اتفاق» در عالم شدهاند.
بنابراين با توجه به «قرينه سياق» در حديث مذمت امام – عليه السلام- به مدعيان دروغين فلسفه است. از طرف ديگر در برخي از روايات امام صادق – عليه السلام- از ارسطو به خوبي ياد ميكند.[4]
اما در مورد روايت دوم كه از امام حسن عسكري – عليه السلام- نقل شده بر فرض صحت سند (كه در هيچ يك از كتب اربعه ذكر نشده) احاديثي هست كه فقهاي آخر الزمان را بدترين فقها ذكر كرده است.[5]
كساني چون علامه طباطبايي در مورد اين گونه روايات معتقد است كه بر فرض صحت سند، اين روايات متضمن ذم فلاسفه و فقها است نه فلسفه و فقه.[6] همانند رواياتي كه مسلمين در آنها ذّم شدهاند كه نكوهش متوجه مسلمين است نه اسلام. در اين حديث نيز فلاسفهاي مورد نكوهش قرار گرفتهاند كه فلسفه را وسيله براي رسيدن به دنيا قرار دادهاند، لذا در ادامه حديث در مورد ويژگي عالماني كه به فلسفه تمايل دارند ميفرمايد:
«يبالغون في حبَّ مخالفينا و يضلّون شيعتنا و موالينا إن نالوا منصباً لم يشبعوا من الرشاء وإن خذلوا عبدوا الله علي الرياء»[7]
ويژگيهايي همچون :«مخالفت با شيعيان، گمراهي شيعيان، اخذ رشوه و عبادت به خاطر ريا» از جمله ويژگي چنين فلاسفهاي است كه در اين حديث مورد نكوهش قرار گرفته است.
مخالفت ياران ائمه – عليه السلام- چون «هشام بن حكم» و« فضل بن شاذان» يكي از دستاويزهاي مكتب تفكيك است.به عنوان مثال آوردهاند:
«هشام بن حكم كتابي در رد ارسطو در توحيد نگاشته است و فضل بن شاذان كتابي در رد فلاسفه نگاشته است».[8]
چند نكته در مورد اين شبهه بايد مورد توجه قرار داد:
اولاً: قول و فعل ياران ائمه – عليهم السلام- براي ما حجّت نيست.
ثانياً: بين اصحاب ائمه- عليهم السلام- اختلاف در علم و عمل وجود دارد و گاه اصحاب ائمه- عليهم السلام- بر سر مسألهاي با هم اختلاف نظر داشتهاند. بنابراين صرف اينكه يكي از اصحاب ائمه – عليهم السلام- ديدگاهي را نقد ميكند دليل بر صحّت ديدگاه وي نيست.
ثالثاً: نقد برخي از ديدگاههاي فلسفي دليل بر انكار «فلسفه» نيست، چه آنكه حكما نيز بسياري از مباني يكديگر را نقد ميكنند.
[1] . علامه مجلسی ،بحار، ج 3، ص 75.
[2] . مجتنبی قزوینی ،بيان الفرقان، ج 1، ص 10.
[3] . علامه مجلسی بحار، ج 3، ص 75.
[4] . حسن زاده آملي، قرآن و عرفان و برهان از هم جدائي ندارند، ص 13.
[5] . علامه مجلسی بحار، ج 2، ص 109
[6] . علامه طباطبایی ،بررسيهاي اسلامي، ج 2، ص 85.
[7] . مجتبی قزوینی ،بيان الفرقان، ج 1، ص 10.
[8] . میرزامهدی آشتیانی ،ابواب الهدي، ص 43، 44.

